تبليغاتX
روزگار غریبیست نازنین
روزگار غریبیست نازنین

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد واسه داشتن عشقت همه جونم ارزو شد


 

 روزگاری جاده بودم جاده ای غرق تردد

جاده ای پر رفت و آمد لحظه ای خالی نمیشد

من که بسیاری غریبان را به آبادی رساندم

عاقبت خود ماندم و ویرانه تنهایی خود

 


پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  توسط سایه  |

 

هجرت

 

 

ما که میترسیم از هجرت دوست

         کاش میدانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد

         کاش میدانستیم حس دلتنگی هر روز غروب چه دلیلی دارد 


       کاش میدانستیم که سفر یعنی چه

              و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود می لرزد


شنبه چهارم مهر 1388  توسط سایه  |

 

به تو نامه مینویسم

 

به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه دریاد

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

 زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد مژده روییدن آورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

 ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

 ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

 ای که می سوزم سرا پا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

 که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنیها با تو دارم

 ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

 ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

 در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند

 ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند

در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود

 


چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388  توسط سایه  |

 

جاده ها

 

 

 جاده ها  تا به كجا

خط عبور غم و افسوس و شكست من و توست؟

اين سكوت شب يلدا تا كجا خواهد رفت؟

تا سرانجام محال؟

تا دروغ تكرار؟

آه از اين همه ترديد

آه از اين همه تشويش

آه از اين همه فردا در پيش!

 


دوشنبه نهم شهریور 1388  توسط سایه  |

 

چنین به خاک نمی افتادم

 

 

 چنین به خاک نمی افتادم اگر

بند بند وجودم اینچنین مال تو نبود

چنین به خاک نمی افتادم

از آن همه اندوه گاه راهی به گریز باز می شود

و آه که این گریز همیشه رهایی نیست

که کلاف سر در گمی نیز می شاید

نه هرگز چنین به خاک نمی افتادم اگر

راهی به رهایی بود

که همیشه پرواز کنار آنکه دوستش می داری

و میپنداری که دوستت می دارد ره به یک رویای

روشن نمی برد

رکود بزرگی ست

اما دل من که هنوز اندوه پرندگان مهاجر را

در کمین واپسین پریدن لابه لای تار و پود خویش اسیر دارد

هراسی نیست

بگذار به نهایت مرا بر خاک بغلتاند

من از آوازها لبریزم و

پرم از ترانه ها از عشقی بی زوال

و عطر صد هزاران بهار

و این همه را هرگز با خاک کاری نیست

 


سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  توسط سایه  |

 

خدایا

 

شبی با خیال تو همخونه شد دل

نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونیامو

فقط باد و بارون شنیدن صدامو

خدایا نمیدونی چقدر بهت نیاز دارم

فقط تو می تونی کمکم کنی

دلم خیلی گرفته چقدر تلخ این لحظه ها


پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388  توسط سایه  |

 

از چه بنویسم

 

 


امشب که سقف بی ستاره ی اتاقم بر سرم سنگینی میکند مانده ام که از چه بنویسم .

از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی؟

از چه بنویسم؟

 از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد

 یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم؟

 از نامه هایی که هرگز به سویت نفرستادم یا از ترانه ای که هرگز برایت نخواندم؟

 از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم یا از بدرودی که هرگز آن را بر زبان نیاوردیم؟


من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم

 من دلبسته ی درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم

 من منتظر پنجره ای هستم که عطر تو را دوباره به من نشان بدهد


ای عشق ناگزیر! اگر قرار باشد بنویسم باید در همه ی سطرهای دفترم حضور داشته باشی

 نفسهای تو می تواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند

من بی قرار حرفهای ناب توام حرفهایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر

 آفتابی با من خواهی گفت

من از اولین روز آفرینش چشم به راه نگاه جذاب توام . کی مرا می بینی؟

 


دوشنبه نوزدهم مرداد 1388  توسط سایه  |

 

زمزمه دلتنگی

 

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است

دلم میخواهد دیوارهای رو به رویم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم بنشانم

چشمهایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و نبودنت گریه کردند

بسیاری از غمها و دردها را دیدند و حرفی بر زبان نیاوردند

باز غمگین از نبودن تو

در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده و به تو می اندیشم

ای مولای من

کاش میتوانستم تنهاییم را برایت معنا کنم

و از گوشه به گوشه های شهر و کوچه های غریب و غم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم

بگذار دردهایم را فقط با دستهای مهربان تو درمان کنم

و حرفهایم را فقط با چشمان معصوم تو در میان بگذارم

که تا ابد این وجود پر گناه و این چشمهای من انتظار ظهور تو را میکشد

این چشمها را رد نکن که برای دیدار تو عجیب مشتاق است

ای ناجی تمام دل شکستگان دنیا دوستت دارم

جای پای قدوم مبارکت را بوسه باران میکنم و با اشک چشمانم شستشو میدهم

و تنها میگویم که منتظرت هستم ای مولای من

 


پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  توسط سایه  |

 

آرزوهایم گم شدند

 

 

 

آرزوهایم از سوراخ جیبم ریختند و گم شدند 

 به یاد گم شدن آرزوهایم که حال دیگر عادتی شده برای دلتنگی هایم 

 درست مثل حرفهایم ، خنده هایم و اشکهایم ،دوباره دلواپسی هایم را

 برای تولد تنهایی دلم به او هدیه می کنم

دوباره پر از بغضم دوباره آینه نگاهم در بی کسی ها ترک خورده

 نمی دانم چند وقت دیگر می مامنم و می نویسم 

 نمیدانم چند پرنده دیگر را نقاشی میکنم

اما می دانم که فقط دستهای مهربان توست که به بودنم معنا میدهد

 


دوشنبه بیست و نهم تیر 1388  توسط سایه  |

 

دلم تنگه......

  

 

   به من خوبی نکن شاید برای هردومون بد شه

   نشستم تو دل طوفان بزار آب از سرم رد شه

   به من خویی نکن وقتی کنار من نمیمونی

   نکو رد میشم از فردا تو که دیدی نمیتونی

   چه وقتایی که بد میشی  چه وقتایی که آشوبی

   تمام درد من اینجاست تو هر کاری کنی خوبی

   من از تو از خودم  ازما ازاین احساس ترسیدم

   تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم

   تو باید جای من باشی بفهمی من چرا تنهام.....

 


یکشنبه بیست و یکم تیر 1388  توسط سایه  |

 


به من خوبی نکن شاید

برای هر دومون بد شه

نشستم تو دل طوفان

بزار آب از سرم رد شه

به من خوبی نکن وقتی

کنار من نمی مونی

نگو رد میشم از فردا

تو که دیدی نمی تونی

چه وقتایی که بد میشی

چه وقتایی که آشوبی

تموم درد من اینجاست

تو هر کاری کنی خوبی

من از تو از خودم از ما

از این احساس ترسیدم

تو باید جای من باشی

ببینی در تو چی دیدم

تو باید جای من باشی

بفهمی من چرا تنهام

saye2055@yahoo.com

 

 

آرامکده *عزیزم علیرضا
تنهایی مرضیه
کوکول
بغض بارون
مرد تنها
فریاد بی صدا
و اما شبانه ها
اشناترین غریبه
خانم صورتی
دل دیونه
دلم گرفته نازنین
حقیقت زندگی "عشقه"
عاشقانه های یک دلشکسته تنها
رفتنت موج غریبیست که دل میشکند
دفتر عشق
چگوارا و دوستان
مینویسم که گریه نکنم
دلتنگیهای کاکتوس
خواب خیس تنهایی
گلشن راز
تنهایی دوباره مبهر
پرنیان
دایی جون مهدی و ساغر
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
دختر تنها
بی تو من تنهاترینم
همیشه منتظر
دفتر آبی
پلاک های شکسته
بیتوته
قلبی برای تپیدن
حویا
دلتنگیهای یک پسر دیونه
من و تنهایی
نقطه سر خط
تنهاترین عاشق
مسافر سنگدل من
فال و طالع بینی
عزرائیل عزیز
جلال از هویزه
زیباترین حس ادمی...عشق
مینویسم برای تو
آسمان آفتابی
کد آهنگ
عشق من عاشقم باش
میلاد عزیز

 

 

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

<-LinkTitle->