تبليغاتX
روزگار غریبیست نازنین

روزگار غریبیست نازنین

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو رو شد واسه داشتن عشقت همه جونم ارزو شد

مرگ آرزوها

 

 

به یاد آرزو هایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد..!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 11:23  توسط سایه 

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

 

 

نفهميدي چه مي گويم

ندانستي چه مي خواهم

گمان کردي که چون از عشق مي گويم

نياز پيکرم را در تو مي جويم

تو فکر کردي

که عشق جز خواهش تن نيست

و جز اين آرزو در باطن من نيست

نفهميدي! نفهميدي!

که اين افکار در من نيست!!

و عشق آن واژه پاکيست

براي من ...

که بي تو معني تنهايي مطلق

براي دستهاي من ...

براي حرف هاي من ...

براي آنچه مي گويم ...

نمي داني! نمي داني! ...

چه مي گويم ...


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 10:3  توسط سایه  | 

خداحافظ

 

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ…همین حالا…

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 7:44  توسط سایه  |